یکی از ویژگیهای بسیار مهم در آموزش موثر معلمان در مدارس، شناخت و به کارگیری استراتژیهای مختلف آموزشی است. یک معلم باید بتواند در شرایط مختلف سازگار با وضعیت موجود و خصوصیات دانشآموزان، از رویهای مناسب برای آموزش مطالب درسی بهره گیرد. تاکنون کارشناسان طبقهبندیهای مختلفی از استراتژیهای آموزشی را در بررسیها و تحقیقات انجام شده ارائه کرده اند. در زیر نتایج یکی از این موارد که مبنای اساسی آن تحقیقات مازانو در سال 1998 است، در قالب هشت استراتژی برای بهبود آموزش دانشآموزان ارائه شده است. لازم بهذکر است محققان دیگری[1] نیز نتایج این تحقیق را تایید کردهاند.
شناسایی شباهتها و تفاوتها در محتوای آموزشی (این کار به معلم در نحوه ی تمرکز مناسب بر متون حائز اهمیت کمک میکند)
جمعبندی و یادداشتبرداری (معلم میتواند پس از اتمام هر درس خلاصهای از آن را برای جمعبندی به دانشآموزان ارائه دهد و آنان را نیز ترغیب کند که این کار را برای جلسه ی بعدی انجام دهند. این امر موجب میشود دانشآموزان یاد بگیرند که چگونه نکات مهم و حائز اهمیت در هر درس را شناسایی کنند و مهمتر از آن به درک عمیقی از محتوای درسی برسند).
تقویت انگیزه ی دانشآموزان برای تلاش و ایجاد قوه ی تشخیص در آنان (هیچ ابزاری کارآمدتر از این نیست که خود دانشآموز نتیجه بگیرد که باید برای فهم متون درسی تلاش بیشتری کند. تقویت قوه ی تشخیص نیز این بینش را به دانشآموزان میدهد که همواره در جست و جوی مطالب و متون جدید باشند و این کار را در سایه ی تلاش خود به ثمر برساند).
تکالیف و تمرین (یک روش روتین و پرکاربرد برای اطمینان دانش آموزان از فهم مطالب)
ارائه ی غیر زبانی مطالب درسی توسط دانشآموزان (آموزش محتوای درسی به دو صورت زبانی و غیر زبانی قابل ارائه است. در آموزش زبانی معلم ضمن تدریس متون از دانشآموزان در مورد موضوع مورد بررسی سوال و نظر خواهی میکند؛ این رویه در حقیقت القای تصورات معلم به دانشآموزان است. اما در رویکرد غیر زبانی، قدرت تجسم و تفکر دانشآموز به صورت طبیعی در این زمینه به کار گرفته میشود. برای مثال، پس از ارائه ی درس ریاضیات، توجه دانشآموزان به نمودار ارائه شده در این زمینه، میتواند موجب شود تا قوه ی تجسم آنها به کار بیفتد و متن در قالب تصاویر به ذهن آنها نفود کند. یا ضمن بیان ساختار موجود در اتم تصاویر مربوط به آن به دانشآموزان نشان داده شود)
یادگیری تعاملی (برای مثال ایجاد گروههای یکسان در بین دانشآموزان برای ارائه ی قسمتی از درس و امکان تبادل نظر با سایر گروهها)
تعیین اهداف و ارائه ی بازخورد (تنها مشخص کردن اهداف آموزشی و حرکت در جهت آن نمیتواند به یادگیری موثر منتج شود. از مهمترین عوامل در موفقیت یا عدم موفقیت رویههای آموزشی ایجاد سازوکاری مناسب برای دریافت بازخورد از دانشآموزان است)
ایجاد و آزمایش فرضیهها (در کمتر حوزهای از علوم قطعیت وجود دارد یا پربیراه نیست اگر بگوییم در فضای علمی قطعیت وجود ندارد. حتی نظریههای بسیار معمول امروز مثل انواع قوانین فیزیک یا ریاضی، تنها فرضیههایی هستند که مشاهدات فعلی دائما آنها را تایید میکند. دانشآموزان ضمن فهم این موضوع، باید مهارت مطرح کردن فرضیه در زمینههای مختلف درسی و نحوه ی تایید یا رد شدن آن را بیاموزند. این کار به تعمیق سطح دانش آنها کمک شایانی میکند.)
منبع:

با نزدیک شدن به زمان کنکور، بیشتر داوطلبان به دنبال پیدا کردن بهترین راه موفقیت در کنکور هستند.
شاید شما نیز برای موفقیت در کنکور و یا امتحانات مدرسه راه های مختلفی را امتحان کرده باشید و به نتیجه هم رسیده باشید.
اگر به دنیال پیدا کردن پاسخ این سوال هستید، در ادامه مطلب با عینکی همراه باشید.

یکی از مهمترین دلایلی که باعث می شود رتبه های برتر کنکور، ساعت های بیشتری را بدون خستگی مطالعه کنند، داشتن انگیزه و هدف است.
2- مطالعه مستمر.
یکی از راه های موفقیت در کنکور، مطالعه مستمر است. به یاد داشته باشید که در طول سال هیچ گاه مطالعه را قطع نکنید.
داشتن چند برنامه مطالعاتی و حرکت بر اساس همه آنها، باعث ایجاد بی نظمی در روند مطالعه شما شود.

برای جلوگیری از سردرگمی در ابتدای هفته مشخص کنید میخواهید چه مباحثی را مطالعه کنید، این کار را در ابتدای روز نیز انجام دهید تا دچار سردرگمی نشوید.
برای افزایش میزان تسلط در درس ها، بعد از مطالعه هر درس تست تحلیلی بزنید.در این مرحله نباید از خودتان انتظار داشته باشید به تمام سوالات جواب بدهید.
زمان خواب و بیداری شما باید منظم باشد. کم خوابی در کوتاه مدت تاثیری بر روند مطالعه شما ندارد اما در بلند مدت میتواند تاثیرات نا مطلوبی بر میزان یادگیری و تمرکز شما داشته باشد.
درطول شبانه روز حداقل 7 ساعت بخوابید.
در صورتی که برنامه آزمون های آزمایشی با برنامه شما هماهنگ باشد، در میزان تسلط و کاهش نگرانی شما موثرتر است.
۸- حداکثر توان خود را به کار بگیرید.
کنکور یک آزمون رقابتی است، سعی کنید در روزهای تعطیل بین 10 تا 12 ساعت و در روزهای که به مدرسه می روید بین 4 تا 6 ساعتمطالعه مفید داشته باشید.

در طول هفته 5 ساعت را به خودتان اختصاص دهید و در این زمان کارهایی را انجام دهید که از آن لذت می برید.
برای داشتن یک مطالعه با کیفیت به روحیه ای پرنشاط و با انگیزه نیاز خواهید داشت.
۱۰- ابتدا کتاب های درسی را مطالعه کنید.
منبع و مرجع اصلی طراحان کنکور کتاب های درسی است.
حتی الامکان حتی در دورس تخصصی یکبار کتاب را مطالعه کنید.
بعد از شرکت در هر آزمون ازمایشی، آن را تحلیل کنید و اشتباهات خود را اصلاح کنید.
۱۲- ثبت ساعات مطالعه هفتگی و روزانه
توجه داشته باشید رقابت با خود بهترین راه برای افزایش میزان عملکرد فرد است.
اگر هفته گذشته 5 ساعت مطاله کرده اید این هفته حداقل 5:30 مطالعه داشته باشید.
اگر شرکت در کلاس های غیر درسی باعث کاهش ساعت مطالعه شما می شود بهتر است شرکت در این کلاس ها را به بعد از کنکور موکول کنید.

از دی ماه، حداقل در سه درس با حفظ شرایط کنکور تست زمان دار بزنید.
این کار به طور شگفت انگیزی باعث بالا رفتن قدرت تنظیم وقت شما می شود.
برخی از داوطلبان کنکور تصور می کنند با دو یا سه هفته مطالعه میتوانند به نتایج خوبی در کنکور برسند.
شما باید صبور باشید تا نتیجه کار خود را ببینید.
۱۶- مواد قندی و حاوی پروتئین مصرف کنید.
استفاده از مواد قندی و حاوی پروتئین کمک زیادی به آمادگی ذهنی شما می کند.
سعی کنید تعداد وعده های غذایتان را افزایش و حجم آنها را کاهش دهید.
در دروس اختصاصی حتماً از نکات مهم خلاصه برداری کنید، یادتان باشد نیازی به ذکر جزئیات نیست.

هیچ چیز جز خودتان در سرنوشتتان موثر نیست. روی هدفتان تمرکز کنید و این هنر را بیاموزید که هیچ موضوعی حواستان را پرت نکند.
شما شایسته موفقیتید فقط کافی است حرکت کنید.
در طول خواب مغز خاطرات جدید را تقویت می کند و در نتیجه هر چیزی را که پیش از خواب مرور کرده ایم به خاطر می آوریم.
لازم نیست جدول تناوبی را به یکباره حفظ کنید بلکه آن را به چند قسمت تقسیم کنید و در فاصله های زمانی مشخص هر قسمت را حفظ کنید.

مطالبی را که برای موفقیت در کنکور حتماً باید آنها را حفظ کنید را به داستان تبدیل کنید و قصه گویی کنید، این کار تاثیر زیادی در به یاد سپاری مطالب خواهد داشت.
مطالعات نشان داده اند که مطالعه یک مطلب در مکان های مختلف احتمال فراموشی آن مطلب را کاهش می دهد.
فقط به یک موضوع نپردازید و هر بار مباحث مختلفی را مطالعه کنید.
25- از خودتان آزمون بگیرید.
خودآزمایی یکی از بهترین روش ها برای موفقیت در کنکور است.

مطالعات نشان داده اند زمانی که مطلبی را مینویسیم خیلی بهتر در ذهن ما جا می گیرد، پس سعی کنید مطالب مهم را روی یک برگه بنویسید، نه آن را تایپ کنید.
مطالعه با صدای بلند به شما کمک می کند که هم مطلب را ببینید و هم آن را بشنوید.
مطالعات نشان داده اند که قهوه و چای میتواند سطح هوشیاری شما را بالا ببرد.
مطالعه گروهی و در کنار دوستان میتواند بر میزان یادگیری و به خاطر سپردن مطالب تاثیر گذار باشد.

تحقیقات نشان داده اند که مراقبه میتواند تا حد زیادی میزان تمرکز را بالا ببرد.قبل از شروع درس خواندن سعی کنید به مدت چند دقیقه به چیزی فکر نکنید.
تحقیقات نشان می دهد که روزی نیم ساعت ورزش هوازی میتواند سرعت پردازش مغز را بهبود ببخشد. هم درس بخوانید و هم قوی تر شوید.
گوش دادن به موسیقی به ویژه نوع کلاسیک آن اضراب و تنش را کاهش می دهد.
اگر برای درس خواندن به کامپیوتر احتیاج دارید، از برنامههایی مثل this one استفاده کنید تا اینترنت را برای مدتی کوتاه قطع کند و شما بتوانید به درس و مطالعهی خود بدون هیچ حواسپرتی بپردازید.
تحقیقات نشان داده است که استشمام اسانسهایی مثل رزماری یا اسطوخدوس میتواند به کسب آرامش پیش از آزمون کمک کند.
بعضی افراد روز درس میخوانند و بعضی دیگر شب؛ بعضی ترجیح میدهند در کنار یکی از دوستانشان مطالعه کنند و بعضی دیگر هم باید در سکوت کامل باشند.
برای یافتن روشی که از آن بهترین نتیجه را میگیرید آزمایش کنید و سپس به آن پایبند شوید.
دریافت فایلpdf ” سی و پنج نکته برای موفقیت در کنکور”
حتما بخوانید: کدوم آزمون آزمایشی رو شرکت کنم؟
منبع: عینکی
نحوه ی مدیریت کلاس درس یکی از مفاهیم بنیادی در آموزش موثر به دانشآموزان است. در بررسی ادبیات این موضوع وانگ، هالتر و والبرگ (1993)[1] در میان 228 متغیر موثر برای میزان موفقیت دانشآموزان در سطوح بالاتر تحصیلی، بررسی کردند که نحوه ی مدیریت کلاس درس بیشترین تاثیر را در این زمینه داشته است. این یعنی از آنجا که دانشآموزان بیشتر زمان تحصیلی خود را در کلاس درس سپری میکنند، به شدت در معرض تاثیرات موجود در آن قرار میگیرند. در یک کلاس شلوغ و پر هرج و مرج نهتنها نمیتوان انتظار کسب موفقیتهای چشمگیر از دانشآموزان را داشت، بلکه ممکن است این عامل تحت تاثیر جو منفی نیز قرار گیرد و موجب انحراف دانشآموزان از مسیر اصلی آموزش شود. مارزانو، مارزانو و پیکرینگ (2003)[2] پنج جنبه ی اصلی را در مدیریت موثر کلاس درس شناسایی کردند. نخست طراحی و پیادهسازی قوانین و رویههای برای مدیریت صحیح دانشآموزان در چهارچوب اهداف آموزشی (این فرآیند گام مهمی در نحوه ی کنترل و هدایت رفتار دانشآموزان در کلاس درس خواهد بود؛ لذا قوانین و رویکردهای باید با دقت بالای تعریف و اجرا شوند). در وهله دوم بهمنظور اطمینان از اجرای صحیح این رویهها باید سازوکاری برای برخورد با موارد نقض این رویهها، طراحی کرد (دانشآموزان باید بدانند همچون قوانین موجود در جامعه که نقض آنها جریمه یا مجازاتی در پی دارد، قوانین موجود در کلاس درس هم شامل این موارد میشوند). عامل سوم در این زمینه، بررسی نحوه ی برقراری ارتباط معلمان با دانشآموزان است. بدون برقراری ارتباط مناسب با دانشآموزان، اصولا مدیریت کلاس در فرم صحیح امکانپذیر نیست. برای برقراری ارتباطی بهینه با دانشآموزان، معلم میتواند دو رویکرد در رفتار خود با آنها داشته باشد:
1. بهگونهای رفتار کند که در نگاه دانشآموزان فردی مسئول و قابل اعتماد جلوه کند. ایجاد رابطهای بر اساس اعتماد تا حد زیادی دانشآموزان را ترغیب میکند تا قوانینی را که معلم برای مدیریت کلاس ارائه کرده است، بپذیرند.
2. برقراری ارتباط در قالب تعامل و همکاری با دانشآموزان. معلم باید نشان دهد که برآوردن نیازهای دانشآموزان برای او مهم است و تمایل دارد فعالیتهای کلاس را با همکاری آنها انجام دهد. در این رویکرد بهجای اینکه معلم و دانشآموز در مقابل هم قرار گیرند، در کنار هم برای یادگیری موضوعی خاص فعالیت میکنند. تحت این شرایط معلم نیز به عضوی نزدیک در کلاس درس تبدیل شده و مدیریت کلاس درس به مراتب تسهیل میشود.
چهارمین عامل در این زمینه میزان آگاهی معلم از فعالیتهای در حال وقوع در کلاس درس است. برای مدیریت صحیح یک پدیده، نخست باید آن را بهصورت دقیق شناسایی کرد. معلم باید بهخوبی نسبت به اتفاقات در حال انجام در کلاس آگاه باشد و برای نشان دادن این موضوع به دانشآموزان، میتواند پیش از وقوع برخی مشکلات آگاهی خود را از آنها به دانشآموزان القا کند. تحت این شرایط دانشآموزان همواره میدانند یک سیستم نظارتی قوی در کلاس درس اعمال آنها را رصد میکند.
آخرین عامل موثر در این زمینه، داشتن روحیه ی عاطفی سالم در رابطه با مسائل مدیریت کلاس درس است. امروزه تحقیقات نشان داده است که یک مدیر موفق کسی نیست که تنها به نحوه ی صحیح قوانین نظارت داشته باشد؛ بلکه او در وهله ی اول باید همچون رهبری بین افراد موجود در سیستم باشد. رابطه ی عاطفی سالم با دانشآموزان تضمینی برای مدیریت مناسب کلاس درس و اجرای قوانین توسط دانشآموزان است.
[1] Wang, Haertel, andWalberg (1993)
[2] Marzano, Marzano, and Pickering (2003)
منبع: قلم چی
بدون شک یکی از بهترین بسترها برای ارزیابی توانایی یک سیستم آموزشی در هر کشور، مقایسه آن با سیستمهای حاکم در سایر کشورها است. تمامی تلاشها در طراحی رویهها و بکارگیری انواع استراتژیها نهایتا در قالب میزان کسب موفقیت دانشآموزان در عرصههای علمی نمود پیدا میکند. بنابراین یکی از بهترین روشها برای مقایسه سیستم آموزشی کشورها با یکدیگر برگزاری آزمونهای علمی در سطح بینالمللی است. تحت این شرایط تا حدود زیادی میتوان به فاصله سیستم آموزشی کشور با روند جهانی پی برد و نقاط ضعف و قوت آن را شناسایی کرد. یکی از معروفترین این رویههای برگزاری برنامه ارزشیابی بینالمللی دانشآموزان یا [1]PISA است. نتایج این آزمون بهحدی قابل اتکا است که در اکثر تحقیقات و پژوهشها، محققان به آمار مربوط به این آزمون استناد میکنند و دائما به مقایسه سطح خود با استاندارهای آن میپردازند.
در سال 2001 عملکرد دانشآموزان آلمانی در آزمون PISA بهشدت ضعیف بود تا جایی که زمینهساز انجام پژوهشهایی برای کالبدشکافی علل آن بین پژوهشگران شد. در حالی که فنلاند در آن سال در بالاترین سطح مهارت خواندن قرار گرفت و جایگاه سوم و چهارم در ریاضیات و علوم را به خود اختصاص داد؛ عملکرد آلمان در هر سه مورد مذکور زیر مقدار میانگین کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD)[2]بود. عملکرد مناسب فنلاند در آزمون PISA، سیستم آموزشی و مدرسهداری این کشور را به مدل پایه در بررسیها و پژوهشها تبدیل کرد. بهدیگر بیان مدل استاندارد برای ارزیابی عملکرد سیستم آموزشی در اروپا، سیستم آموزشی فنلاند لقب گرفت. در این میان به این نکته توجه داشته باشید که در آزمون PISA مقایسه کشورها بر اساس میانگین نمرات انجام میشود به دیگر بیان ممکن است چند دانشآموز آلمانی در تمامی مهارتها جایگاه نخست را کسب کرده باشند اما عملکرد ضعیف سایر دانشآموزان موجب تنزل میانگین عملکرد به سطح پایینتر سایر کشورها شده باشد. بنابراین ممکن است با تغییراتی کوچک یک سیستم آموزشی بهسرعت جایگاه بینالمللی خود را در سالهای بعد از آن تغییر دهد.
بر همین اساس اَمرمولر (2006)[3] بررسی کرد که شکاف بین عملکرد دانشآموزان آلمانی با همردههای خود در فنلاند نه بواسطه سطح آموزشی پایین آنها، بلکه ناشی از نابرابری اجتماعی و اقتصادی دانشآموزان بوده است. این بررسی نشان میدهد دانشآموزان آلمانی در بسیاری از خصوصیات و ویژگیهای آموزشی دارای برتری نسبی نسبت به دانشآموزان فنلاندی بودهاند اما در عمل نتوانستند بازده مناسبی از این مزیت خود بدست آورند. ریشهیابی این مسئله نشان میدهد پیشزمینه اقتصادی-اجتماعی دانشآموزان آلمانی در یک ترکیب خاص، دارای تنوع زیاد است بهدیگر بیان پیشزمینه دانشآموزان با یکدیگر تفاوتهای معناداری دارد. این تفاوتها منجر میشود تا دانشآموزان سازگار با وضعیت اقتصادی-اجتماعی خود مدرسهای را برای ادامه تحصیل خود انتخاب کنند. بهالتبع این مدارس نیز دارای سطوح علمی کاملا متفاوتی با یکدیگر هستند. تحت این شرایط اگرچه دانشآموزان در مدارس مجهز، به کسب موفقیتهای بزرگ دست مییابند که خود گواهی بر طراحی مناسب سیستم آموزشی در این کشور است اما نوسانات شدید در عملکرد دانشآموزان عملکرد کلی این کشور در آزمون بینالمللی را تحتالشعاع قرار داده است.
اگر چه عملکرد متفاوت دانشآموزان در آزمون را میتوان به عوامل بیشماری نسبت داد اما بررسی این موضوع در پژوهش آمرمولر نشان داد که این نابرابری آموزشی در کشور آلمان است که موجب کاهش سطح عملکرد کلی سیستم آموزشی این کشور در مقایسه با کشورهای OECD شده است. بنابراین مقایسه عملکرد آموزشی یک کشور با سایر کشورها یا یک سطح استاندارد (نظیر فنلاند) موجب بررسی صحیح سیستم آموزشی موجود و یافتن نقاط ضعف اصلی در آن میشود و تصمیمسازان این حوزه را برای سیاستگذاری مناسب و هدفمند تا حد بسیار زیادی راهنمایی میکند.
[1] Programme for International Student Assessment)
[2] Organization for Economic Cooperation and Development
[3] Andreas Ammermueller
منبع: قلم چی
امروزه اهمیت آموزش در سیستمهای اقتصادی کشورها به جایی رسیده که رونق و رکود، توسعه یا افول کشورها در گرو تحقیق و پژوهش در زمینههای مختلف برای هدایت دانشآموزان به سمت کسب موفقیتهای علمی است. بر همین اساس، تحقیقات گستردهای مخصوصاً در دهههای اخیر پیرامون عوامل مختلف موثر بر کسب موفقیتهای آموزشی دانشآموزان شکل گرفته است. جامعه آماری در کشورهای پیشرفته یکی از ارکان اصلی در پیشبرد اهداف و سیاستهای این کشورها در حوزههای مختلف است. برای مثال آمار و اطلاعات مربوط به ساختار آموزشی، ویژگیهای دانشآموزان، سطح عملکرد آنها و مانندآن در مرکز آمار ایالات متحده آمریکا جمعآوری شده و بهراحتی در دسترس پژوهشگران و متخصصان قرار میگیرد. پژوهشگران در طول دو دهه اخیر در تلاشند تاثیر انواع متغیرها بر آموزش و بهالتبع میزان موفقیت در سطوح آموزشی را بررسی کنند.
بدونشک، زمان یکی از با ارزشترین منابع در سیستم آموزشی است که لازمه بهرهوری مناسب از آن، توانایی تخصیص بهینه آن با توجه به ضرورتهای آموزشی مورد نیاز است. اِرن و میلیمت (2006) به بررسی تاثیر زمان در سطح کلان، بر دستاوردها و موفقیتهای علمی دانشآموزان در ایالات متحده آمریکا پرداختند. ساختار کلی این پژوهش بر سه بخش اصلی شامل 1. طول دوره تحصیلی در مدرسه 2. تعداد دورههای کلاس در طول روز 3. متوسط طول هر دوره کلاس متمرکز است. نتایج این پژوهش نشان میدهد زمان تخصیص داده شده به مدارس، که بهوسیله طول دوره تحصیلی در مدارس اندازهگیری میشود، و همچنین زمان روزانه در مدارس، که بوسیله تعداد و میانگین دوره موضوعات درسی اندازهگیری میشود، تاثیر قابلملاحظهای بر سطح عملکرد و دستاوردهای علمی دانشآموزان دارد. البته یکی از پیچیدگیهای این پژوهش که موجب میشود نتایج بهدست آمده در مدارس مختلف متفاوت باشد در نظر گرفتن عوامل ساختاری و محیطی در هر مدرسه است. برای مثال ممکن است در کلاسی که تعداد دانشآموزان زیاد است طولانیتر شدن زمان کلاس حتی موجب کاهش بهرهوری در فرآیند آموزش شود یا اصولا امکان برگزاری کلاسهای بیشتر در مدرسه میسر نباشد.
آنچه در این میان حائز اهمیت است این است که طولانیتر شدن دوره آموزشی مدارس موجب بهبود عملکرد کلی دانشآموزان در آزمونهای مختلف و کسب مدارج علمی بالاتر در سالهای بعدی میشود. چنین تاثیری ناشی از فرصت بیشتری است که در اختیار معلمان برای توضیح بیشتر موضوعات درسی و همچنین زمان بیشتر برای پرسش و پاسخ دانشآموزان قرار میگیرد. شاید در نگاه اول این امر بدیهی بهنظر برسد اما وقتی نتایج یک پژوهش تاثیر افزایش زمان کلاسها از 45 دقیقه به 50 دقیقه را بر افزایش کارایی دانشاموزان در حد بالایی ارزیابی کند، این نتیجه میتواند بهعنوان فاکتوری مناسب در تصمیمسازی برنامه آموزشی مدارس مورد استفاده قرار بگیرد. یا وقتی نتایج نشان میدهد که افزایش تعداد موضوعات درسی از هفت مورد به هشت میتواند تاثیر بسزایی در کسب موفقیت دانشآموزان در دستاوردهای علمی داشته باشد میتواند به رویکردی فراگیر در تدوین برنامه آموزشی مدارس تبدیل شود.
منبع: