کشورهای توسعهیافته و پیشرفته در تلاشند تا از تمامی ظرفیت موجود در دانشآموزان بهرهبرداری مناسب داشته باشند. لازمه این امر فراهم کردن شرایطی یکسان و دسترسی تمامی دانشآموزان به امکانات مشابه آموزشی است. امروزه تامین مالی تحصیلات عالی در این کشورها حتی پا را فراتر از مرزهای کشور خود گذاشته و همه ساله در کشورهایی نظیر آمریکا، انگلستان و آلمان برای پذیرش دانشجویان در مدارج علمی بالاتر تسهیلاتی در نظر گرفته میشود. کمکهای مالی دولت به بخش عمومی، خصوصا آموزش در مدارج علمی بالا در تلاش است تا اختلافات اجتماعی و اقتصادی میان دانشآموزان و دانشجویان را تا حد ممکن کاهش داده و ترکیبی همگن از آنها برای بهرهبردای ایجاد کند. این سیاست در حقیقت گشایشی برای حضور دانشآموزان با سطح درآمد پایین به سیستم آموزشی است. در اغلب اوقات این امتیازات باعث ایجاد انگیزه در دانشآموزان شده تا بتوانند بوسیله حضور در سیستم آموزشی کاستیهای ناشی از موقعیت اقتصادی اجتماعی خود را تا حد زیادی جبران کنند.
عمده پژوهشهایی که بر تاثیر کمکهای مالی بر سیستم آموزشی تمرکز دارند در حقیقت در پی پاسخ به این سوال هستند که آیا کمکهای مالی میتواند با تحریک دانشآموزان بر رفتار تحصیلی و متعاقبا عملکرد آنها در سیستم آموزشی تاثیرگذار باشد؟ در این راستا بِتینگر (2004)[1] به بررسی تاثیر کمکهای مالی و برنامههای تشویقی مثل اختصاص بورسیه تحصیلی به دانشآموزان دوره متوسطه پرداخت. نتایج پژوهش او نشان داد که افزایش رویکردهای تشویقی مالی موجب کاهش رفتار ترک تحصیل و کنارهگیری دانشآموزان از سیستم آموزشی میشود. در ارزیابی کمّی وی، به ازای هر 1000 دلار افزایش در کمکهای مالی، تعداد دانشآموزانی که میخواهند ترک تحصیل کنند به میزان 9.2 درصد کاهش مییابد. دینارسکی (2005)[2] به بررسی تاثیر بورسیههای تشویقی بر عملکرد دانشجویان در تکمیل دوره دانشگاهی خود پرداخت. نتایج تحقیق او نشان داد در پی اجرای سیاست اهداء کمکهای مالی به دانشجویان شایسته، تعداد جامعه آماری کسانی که موفق به اتمام دوره دانشگاهی خود میشوند به میزان 3 درصد افزایش یافته است. کِرِمر (2004)[3] به بررسی تاثیر سیاستهای تشویقی مالی بر کسب موفقیتهای علمی دانشآموزان در دو منطقه متفاوت در کنیا پرداخت. این دو منطقه بهصورت تصافی انتخاب شده بودند. نتایج این تحقیق حاکی از تاثیر مثبت و قوی کمکهای مالی بر کسب دستاوردهای علمی در دانشآموزان ابتدایی دختر در یک منطقه بود در حالی که در منطقه دیگر این چنین تاثیری وجود نداشت. کِرمر دلیل این اثر دوگانه را ضعف در اجرای برنامه مذکور در منطقه دوم میداند. بنابراین صرف کمکهای مالی نمیتواند عاملی بر بهبود عملکرد دانشآموزان و کسب دستاوردهای علمی آنان باشد بلکه طراحی مناسب سیاستها نیز امری در خور توجه است.
طراحی و تدوین سیاستهای مالی برای تحریک و تشویق دانشآموزان بر عملکرد بهتر در سیستم آموزش یکی از دغدغههای اصلی دولتها در کشورهای مختلف است. اگر کمکهای مالی بهصورت دقیق انگیزه قشری از دانشآموزان و دانشجویان را هدف قرار دهد عواید حاصل از آن برای کشور به مراتب بیش از هزینه انجام شده برای آن خواهد بود. اما بکارگیری نادرست این منابع نیز حاصلی جز هرز منابع مالی کشور نخواهد داشت. بهطور کلی نتایج تحقیقات و پژوهشها بر تاثیر مثبت این سیاستها در افزایش بهرهوری علمی در مدارس و دانشگاهها تاکید داشته و امروزه کشورهای پیشرفته یکی از مهمترین سیاستهای خود در توسعه اقتصادی و اجتماعی را طراحی درست چنین سیستمهایی در نظر میگیرند. بهبهود بهرهوری علمی در حقیقت پتانسیل و نیروی محرکه خلق و ایجاد محصولات جدید در بازارهای جهانی، کاهش استفاده از منابع در دسترس یا افزایش بهرهبرداری از منابع را بهدنبال خواهد داشت که ثمره آن رشد اقتصادی کشور و افزایش درآمد ملی آن خواهد بود. در فقدان وجود چنین سیستمی ممکن است دانشجویان و دانشآموزان تمایلی به ادامه تحصیل در کشور نداشته یا درس را برای همیشه کنار بگذارند یا راهی سیستمهای آموزشی کشورهای دیگر شوند؛ که بهمثابه فرار مغزها یا سرمایه انسانی از کشور خواهد بود.
منبع: قلم چی
بدون شک یکی از مهمترین چالشها در فرآیند آموزش در مدارس، توانایی انتقال مناسب و فراگیر مطالب به دانشآموزان با سطح استعداد و توانایی متفاوت است. به عبارت دیگر، معلم باید بتواند محتوای آموزشی را به ترکیبی از دانشآموزان با سطح یادگیری، مهارت، توانایی و شرایط اجتماعی متفاوت آموزش دهد و این سختترین بخش فرآیند آموزش است.
پژوهشگران حوزه آموزش اعتقاد دارند برای رفع این مشکل معلمان باید شرایطی بوجود آورند که هر دانشآموز سازگار با تواناییهای خود در مباحث درسی شرکت کند و به بروز مهارتهای خود بپردازد. اگر نتوانیم چنین شرایطی را در کلاس درس بوجود آوریم مطالب درسی برای تعدادی از دانشآموزان صرفاٌ مطرح میشود و هیچگونه پردازش ذهنی برای فهم آن انجام نمیشود؛ این امر به مثابه عدم تاثیر کلاس درس روی دانشآموز است. تحت این شرایط حضور یا عدم حضور دانشآموز در کلاس درس تفاوت چندانی نخواهد داشت.
یک کلاس درس وقتی موثر خواهد بود که همه دانشآموزان بهنوعی خود را در ارتباط نزدیک با آن بیابند. بهالتبع هر دانشآموز با علایق و تواناییهای متفاوت مسیر متفاوتی نیز برای این ارتباط خواهد داشت. تحت این شرایط یک سوال معمول برای معلمان این خواهد بود «زمانی که هر دانشآموز سطح یادگیری متفاوتی دارد و تمایل دارد با رویهای متفاوت از دیگران مطالب را یاد بگیرد، من چطور این نیاز دانشآموزان را برطرف کنم؟» یک پاسخ ساده این است که باید برنامهای اجرا کرد که در آن امکان ارزیابی آنها با روشهای مختلف وجود داشته باشد و نتوان از همان ابتدا بهطور مشخص گفت که ارزیابی در آن چگونه خواهد بود. آموزش متمایز با بکارگیری روشهای آموزشی متفاوت مثل استفاده از تصاویر و فرمهای گرافیکی و نموداری دانشآموزان را وارد فرآیند آموزش میکند. اگر این رویه آموزشی را یک تابع در نظر بگیرید ورودی مجاز آن هر دانشآموز با سطح یادگیری، توانایی، مهارت و فرهنگ متفاوت خواهد بود و خروجی یا محصول نهایی آن تمریناتی خواهد بود که دانشآموزان بواسطه آنها آنچه را آموختهاند به عرصه ظهور میگذارند.
در بسیاری از مواقع ما تنها ورودی و خروجی را داریم اما پردازش اصلی که در حقیقت رسوخ دانش به دانشآموزان است را نداریم. شاید حتی دانشآموزان تمرینات مناسبی را نیز ارائه بدهند اما با بررسی دقیق در اکثر مواقع میتوان پی برد که فرآیند یادگیری بهدرستی مسیر خود را طی نکرده و اکثر مطالب بهصورت خام از معلم به دانشآموز منتقل شده است. در این میان رعایت برخی اصول برای رفع این مشکل ضروری به نظر میرسد.
چه محتوای آموزشی به کل کلاس یا به گروه کوچکی از دانشآموزان ارائه میشود، آنها باید فرصت لازم برای فهم مطالب و شناسایی توانایی خود در آن زمینه را داشته باشند. برای مثال، گوش دادن به یک سخنرانی 30 دقیقهای، دیدن یک ویدئو 15 دقیقهای یا خواندن سه صفحه پشت سر هم بدون مکث و زمان لازم برای تامل در آن، ریسک بالایی در رابطه با یادگیری سطحی دانشآموزان دارد. وقتی هر کدام از این مثالها با یک وقفه 3 یا 4 دقیقهای ترکیب شوند در حقیقت فرصت لازم برای منعکس کردن مطالب ارائه شده به دانشآموزان را میدهد. تحت این شرایط میتوان همزمان با آموزش مطالب فرآیند درک و تعمیق یادگیری را نیز عملی کرد. دانشآموز بهجای سرپوش گذاشتن روی ابهامات خود و فارغ از اینکه برخی دیگر با سطح یادگیری بالاتر نیازی به پرسش و پاسخ ندارند، این فرصت را پیدا میکند تا نقاط تاریک ذهن خود در رابطه با موضوع مورد نظر را بازگو کرده و پاسخ مناسب را یا از معلم یا سایرین دریافت کند. این عمل در حقیقت بهمثابه تکمیل زنجیره یادگیری یا فرآیند یادگیری است.
نباید تصور کرد این رویه موجب کند شدن فرآیند آموزش میشود یا وقت کلاس را هدر میدهد. زمان کوتاهی که صرف انجام این کار میشود مثلا یک وقفه یک تا 4 دقیقهای موجب ورود مطالب به سطح یادگیری بلندمدت دانشآموزان میشود و بهالتبع بهجای اتلاف وقت منجر به تسهیل فرآیند آموزش و صرفهجویی در زمان آن نیز میشود. زیرا زمانهای پرسش و پاسخهایی که بعدا بهخاطر ابهامات انباشت شده از معلم و کلاس درس گرفته میشود به مراتب بیشتر از این سوالات در حین تدریس است. علاوهبراین، با تعمیق تدریجی مطالب آموزشی در ذهن دانشآموز، دستاوردهای علمی آنها نیز افزایش خواهد یافت و میتوان از اثر کلی آن تحت عنوان بهبود بهرهوری کل در فرآیند آموزش استفاده کرد.
منبع: قلم چی
یکی از مهمترین ملاکها برای موفقیت کسبوکار نوآوری در تیمهایی است که در کسبوکارها فعال هستند. بر اساس تازهترین تحقیقات جهانی که توسط شرکت اینترنتی گوگل انجام شده است مهمترین عامل در رسیدن به نوآوری در تیم، «امنیت روانی»[1] است. امنیت روانی حسی از اعتماد میان اعضای گروه که در آن صحبت کردن هر کسی در مقابل سایرین نه مایه شرمساری خواهد بود، نه از طرف آنها به سخره گرفته میشود، نه بدون دلیل رد خواهد شد و اگر اشتباهی هم اتفاق افتاده باشد تنبیهی در کار نیست. صداقت فردی و احترام متقابل یک خصیصه اخلاقی نیست که برخی داشته باشند و برخی خیر، باید توجه داشت این عوامل عناصری حیاتی در داشتن ارتباط سالم در یک محیط بین افراد مختلف است. بنابراین، در فرآیند آموزش که امروزه در آن ثابت شده بهترین رویههای آموزشی در قالب کار گروهی و شرکت دانشآموزان در فعالیتهای دستهجمعی محقق میشود، تلاش در ایجاد چنین بستری بسیار مهم و ضروری است. در این یادداشت به برخی موارد در زمینه ایجاد چنین بستری اشاره خواهیم کرد. محوریت اصلی تمامی این نکات حول عملکرد معلم بهعنوان گرداننده اصلی تعاملات در کلاس درس میچرخد.
قبل از هر چیز، معلم باید دائما خود را در معرض اطلاعات و مطالب افراد تاثیرگذار در این زمینه قرار دهد. وقتی یک معلم به دانش موجود در این زمینه تسلط داشته باشد و همواره آن را بهروز کند علاوه بر تحریک انگیزه شخصی و بهبود روحیه فردی خود، بهراحتی و با رویکردی صادقانه میتواند در مقابل انواع چالشهای رفتاری عکسالعمل مناسب ارائه دهد. یک معلم باید بتواند رابطه عاطفی قوی با دانشآموزان داشته باشد تا مجاری اصلی نفوذ به ذهن آنها را پیدا کرده و در فرآیند یادگیری از آن استفاده کند.
معلم باید دانشآموزان خود را برای بیان اتفاقات زندگی خود در قالب داستان و روایت تحریک کند. این روایت میتواند از تعاملات مهم آنها در زندگی روزمره مشتق شود. یا دانشآموزان میتوانند کتابها یا داستانهای مورد علاقه خود را در کلاس درس برای دیگران بخوانند، خلاصهای از آن ارائه دهند یا دلیل توصیه آن به دیگران را برای همکلاسیهای خود بیان کنند. تحت این شرایط پس از مدتی شما مجموعهای از دیدگاههای ارزشمند (از نظر افراد حاضر در کلاس) خواهید داشت و اطلاعات مربوط به علایق تمامی افراد کلاس بین هم توزیع میشود که میتواند کمک بزرگی در بهبود تعاملات افراد در کلاس درس کند.
معلم میتواند ارتباط خود را با دانشآموزان از طریق ارتباط با خانواده آنها تا حد بسیار زیادی نزدیک و عمیق کند. برای مثال اگر معلم بتواند حداقل یکبار در سال به خانه دانشآموز سر بزند حسی از اعتماد و احساس مسئولیت معلم نسبت به او ایجاد میشود. این امر موجب توجه بیشتر و وفاداری دانشآموز به کلاس درس شده و محیط درس را به فضایی مهم برای او تبدیل میکند.
بهصورت دورهای از دانشآموزان بخواهید در مورد علایق، نگرانیها، کارهایی که در آینده میخواهند انجام دهند بنویسند. به منظور شکلدهی محیط امن در کلاس نخست این کار بهصورت فردی انجام شود و پس از آن در صورت تمایل دانشآموزان گروههای دونفره تشکیل داده و راجب این مسائل بهصورت گروهی در کلاس درس صحبت کنند.
مواردی که ذکر آن رفت مسائل پیچیده آموزشی نیست و در ظاهر اموری ساده بهنظر میرسند. اما باید توجه داشت اجرای همین امور ساده به واسطه تاثیری که بر روحیه دانشآموزان دارد محیط مدرسه را از یک فضای بیگانه و رنجآور برای دانشآموز به محیطی امن و آرامشپذیر تبدیل میکند. تحت این شرایط امکان انجام فعالیتهای گروهی با ترکیب انگیزه فردی دانشآموزان فراهم شده و بهطبع همانطور که در مقدمه یادداشت بیان شد احتمال کسب موفقیت به مراتب افزایش خواهد یافت.
منبع: قلم چی
در سالهای اخیر تحقیقات وسیعی در زمینه تاثیر آموزش و پرورش بر اقتصاد در حال انجام است و پژوهشهای بسیاری در این زمینه انجام شده است. این بررسیها شامل ابعاد و بخشهای مختلفی است وهر کدام به نحوی در تلاشند تا به کالبدشکافی انگیزه توسعه آموزش در هر یک از موضوعات مهم و مورد توجه جامعه بپردازند.
امروزه آموزش و پروش به عنصری کلیدی در رقابت اقتصادی کشورها تبدیل شده و در آینده بزرگترین مزیت نسبی کشورها در رقابت با یکدیگر خواهد بود. کشورها دائما در حال رقابت برای توسعه بازارهای جهانی برای محصولات و خدمات خود هستند. در این میان این دانش بشری است که موجب خلق تکنولوژیهای جدید در تولید محصولات با کیفیت یا بهبود فرآیند تولید محصولات با صرف هزینه کمتر میشود. هر یک از این اقدامات میتواند موجب تغییر جهت سهم بازار به نفع کشوری شود؛ که به مثابه ورود درآمدهای هنگفت به چرخه اقتصادی آنها خواهد بود.
آنچه مسلم است در اقتصاد آینده که طبق پیشبینیها کمتر از 20 سال آینده اتفاق خواهد افتاد یگانه عنصر اصلی در موفقیت اقتصادی کشورها داشتن سرمایه انسانی خلاق و مبتکر خواهد بود و کشورهای متکی بر منابع طبیعی در سیستم اقتصاد جهانی منزوی خواهند شد. اقتصادهای بزرگ نظیر آلمان که یک قطب اقتصادی بیهمتا در اروپا بهشمار میرود عمده تمرکز خود را در تولید محصولات صنعتی و مهندسی گذاشته است که ثمره سیستم آموزش و پرورش مناسب این کشور در تربیت افراد شایسته است. یا موفقیت بریتانیا در اقتصاد ناشی از داشتن نیروی متخصص در امور مالی و توانایی ارائه انواع خدمات به کشورها است.
آموزش و پرورش عنصری کلیدی در آینده اقتصادی کشورها خواهند بود و در این میان مدارس و موسسات آموزشی تامینکننده اصلی این نیاز برای اقتصاد ملی کشورها هستند که باید بهدقت مورد توجه قرار گیرند. تمامی تخصصها و مهارتها ابتدا وارد این چرخه شده و پس از پردازش وارد سیستم اقتصادی کشورها میشوند. لازمه این امر ابتدا سرمایهگذاری مناسب در سیستم آموزشی است. طی 10 تا 15 سال گذشته رویکرد کشورهای پیشرفته و توسعه یافته برای حفظ جایگاه آتی خود در اقتصاد جهانی نسبت به مقوله آموزش و پروش دچار تغییرات زیادی شده است. در گام اول این کشورها در تلاشند تا جای ممکن اهداف موسسات آموزشی و مدارس را به سمت تربیت نیروی کار مورد نیاز کشور در آینده هدایت کنند (قرار نیست تمامی افراد جامعه مهندس، دکتر و خلبان باشند بلکه با توجه به ساختار اقتصادی کشور و نیاز آن باید به تربیت مناسب نیروی کار در آینده پرداخت). این نگرش موجب تقویت جایگاه اقتصادی کشورها در آینده خواهد شد.
امروزه کشورها به جای نگرش برقرای تساوی و برخورداری تمامی دانشآموزان از شرایط یکسان در آموزش به تخصیص منابع سازگار با تواناییها و استعدادهای فردی آنها توجه دارند. در گام دوم کشورها همچون رقابت بر سر منابع دیگر در اقتصاد جهانی در تلاشند تا بستری مناسب برای جذب استعدادهای مختلف از کشورهای دیگر فراهم آورند. بهدیگر بیان رقابت اقتصادی آنها به سمت کسب سهم بیشتر از سرمایه انسانی و متخصص در دنیا تغییر مسیر داده است. بههمین دلیل کشورها ضمن تلاش برای ورود سرمایه انسانی از کشورهای کمتر توسعه یافته یا در حال توسعه، همواره روند جهانی آموزش و پرورش را رصد کرده تا سیستم آموزشی خود را تا جای ممکن با تحولات جهانی تغییر داده و مانع خروج سرمایه انسانی خود از چرخه اقتصادی شوند.
منبع:
رویههای آموزشی مختلفی در کشورهای دنیا پیاده شده است و بسیاری از آنها نیز بسته به شرایط خاص آن منطقه تا حد زیادی تاثیرگذار بودهاند. اما اگر بخواهیم یک چهارچوب کلی و قابل اتکا برای بهبود وضعیت یادگیری دانشآموزان در هر رویکرد آموزشی تعریف کنیم بدون شک مواردی که ذکر آنها در ادامه خواهد رفت، عواملی کلیدی در این مسیر هستند. بنابراین ضمن بررسی و بکارگیری رویکردهای مختلف سازگار با شرایط هر مدرسه یا واحد آموزشی، میتوانید با استفاده از این موارد اثربخشی رویه مورد نظر را تا حد زیادی تشدید کنید.
1. در کلاس درس حس ضرورت ایجاد کنید.
"بچهها ما هفته آینده از این قسمت امتحان خواهیم گرفت" این یک جمله معمول برای تحریک دانشآموزان و القاء ضرورت یادگیری مطالب مطرح شده در کلاس است اما در اکثر موارد نمیتواند بهعنوان ابزاری قدرتمند برای تحریک دانشآموزان مورد استفاده قرار گیرد. شاید تصور آن برای شما سخت باشد که تکتک حرکات شما بدقت توسط دانشآموزان بررسی شده و اشتیاق شما در تدریس مسائل مورد ارزیابی قرار میگیرد. نحوه صحبت کردن، تُن صدا، حرکات دست و پا و حتی راه رفتن شما مجموعه عواملی است که میتواند اشتیاق در یادگیری امور و ضرورت آن را به دانشآموزان منتقل کند. بدون داشتن چنین ابزاری حتی اگر بهترین رویه آموزشی را بکار برید نمیتواند اثر واقعی آن را به دانشآموزان منتقل کنید. ضمن کسب دانش در این زمینه برای بهبود وضعیت عملکرد معلمان، میتوان فیلم چند جلسه تدریس را برای آنها ضبط کرده و موارد مهم که باید اصلاح شود به آنها منتقل شود. تحت این شرایط، ما هم معلمان مشتاق خواهیم داشت و هم دانشآموزانی با انگیزه برای یادگیری مطالب
2. هر هفته باید بهترین بازخورد ممکن را از دانشآموزان دریافت کنید.
هیچ چیز به اندازه اینکه دانشآموز مجبور باشد کار خود را در مقابل دیگران ارائه دهد، مفهوم ضرورت را به او منتقل نمیکند. اگر دانشآموز مجبور باشد مطالب درسی را بهصورت سخنرانی در مقابل همکلاسیها یا شاگردان سایر کلاسها یا مسئولان مدرسه و والدین ارائه دهد در حقیقت خود را برای یک چالش مهم باید آماده کند و این امر تا حد زیادی برای او ضروری بهنظر میرسد. طراحی برنامههای مختلف بهمنظور ورود دانشآموزان به فضای رقابتی برای بروز مطالب آموزشی، بستری مناسب برای تمرکز آنها بر مفاهیم درسی فراهم میکند. اگر زمانبندی مناسبی نیز به این ترکیب اضافه شود در حقیقت یک ترکیب ساختیافته و منظم برای دریافت بازخورد در بهترین سطح تواناییهای دانشآموزان خواهیم داشت. هر چه فاصله زمانی این برنامهها کوتاهتر باشد عمق نفوذ دانش و بررسی دقیقتر آن برای انجام اصلاحات احتمالی را امکانپذیرتر میکند.
3. گروههایی با سطح عملکرد بالا و نیاز پایین به تغییر ایجاد کنید.
یکی از مشکلات اصلی در فرآیند تدریس وظایف بیشمار معلمان در کلاس درس است. در رویکرد نوین بهجای مدیریت یگانه معلمان در کلاس درس، دانشآموزان خود وارد این عرصه شده و برخی امور آموزشی را مدیریت میکنند. این کار ضمن کاهش فشار بر معلمان توانایی بررسی مناسب فرآیند آموزش را میسر میسازد. در این رویکرد معلم تمامی انرژی و تمرکز خود را بر موضوعات هستهای و کلیدی میگذارد و سایر امور آموزشی را به گروههای کوچک دانشآموزی محول میکند. هر یک از این گروهها هدفی تعریف شده دارند که تحت رهبری یکی از دانشآموزان بهعنوان سرگروه یا رهبر موظف به انجام آن هستند. این امر ضمن ایجاد حس رقابت فرآیند اصلی آموزش را در قالب کار گروهی به دانشآموزان منتقل کرده و معلم میتواند ضمن بررسی نحوه اجرای اهداف آموزشی به حل و فصل مشکلات و چالشها و انجام اصلاحات احتمالی بپردازد. توزیع مهارتها و تواناییها در هر گروه سازگار با علایق اعضا، باید بهگونهای باشد که ضمن همگن بودن ترکیب گروه فاصله بین گروههای مختلف را به لحاظ قدرت رقابتی زیاد نکند.
4. فرآیند حضور در کلاس باید مستمر باشد.
یکی از چالشهای اساسی در مورد افراد جوان این است که آنها اغلب میخواهند خیلی زود به چیزی که دنبال آن هستند برسند. یک از رویههای مناسب در این زمینه شکستن فرآیند بزرگ به بخشهای کوچک و تعریف نقاط عطف در هر بخش است. تحت این شرایط روحیه سریع رسیدن به نتایج که عاملی مهم در تحریک دانشآموزان جوان است در بین آنها حفظ میشود. دانشآموزان باید در هر مرحله از انجام یک فعالیت آموزشی یا پروژه درسی پیشرفت خود بر مبنای هدفی هر چند کوچک را ببینند. این امر باعث میشود اشتیاق و ضرورت بررسی مطالب آموزشی هواره همراه دانشآموزان باشد.
منبع: قلم چی