مشاوره و یادگیری درسی

مشاوره و یادگیری درسی

مشاوره و یادگیری درسی

مشاوره و یادگیری درسی

مغز چطور به یادگیری مهارت‌های جدید کمک می‌کند؟

به گزارش ایسنا و به نقل از مدیکال‌اکسپرس، اگر دوچرخه خود را در طول سال‌ها سوار نشده باشید، احتمالا بدون فکر کردن بیاد می‌آورید که چگونه این کار را انجام ‌دهید. مهارت‌های مورد نیاز برای انجام هر یک از این فعالیت‌ها در مغز شما به عنوان "خاطرات رویه ای"(procedural memories) ذخیره می‌شوند.

محققان موسسات تحقیقاتی زیست پزشکی "گلاداِستون" (Gladstone)کشف کردند که چگونه یک نوع خاص از نورون باعث بهبود کارایی این نوع یادگیری می‌شود.

دانشمندان ابتدا می‌خواستند نشان دهند که چگونه سلول‌های تخصصی مغزی ، به نام "اینترنورون‌های فست اسپایکینگ" (fast-spiking interneurons)، باعث اختلالات حرکتی مانند "سندرم توره" (Tourette's syndrome)، "دیستونی"(dystonia) و "دیسکینزی" (dyskinesia)می‌شوند. اما تحقیقات‌شان آنها را به کشف بزرگتری هدایت کرد.

این تیم تحقیقاتی  توسط "آناتُل سی کریتزر"(Anatol C. Kreitzer)  دکتر و پژوهشگر ارشد موسسه گلادستون، در حال تلاش برای درک مکانیزم‌های "هسته‌های قاعده ای" (basal ganglia)که نقش مهمی در عمل کنترل حرکتی ایفا می‌کنند و گروهی از نورون‌های متصل شده در مغز هستند که حرکت را کنترل می‌کنند و با تصمیم گیری و انتخاب عمل مرتبط هستند .

اینترنورون‌های فست اسپایکینگ، نشان دهنده تنها حدود یک درصد از نورون‌ها در ناحیه مغز هستند اما به اینکه نقش مهمی در سازماندهی فعالیت مدار دارند، شناخته شده‌اند.

فرضیه اصلی در این زمینه این بود که این اینترنورون‌ها در کنترل حرکتی دخیل بودند و فقدان آنها ممکن بود به اختلالات حرکتی مربوط باشد.

کریتزر، استاد فیزیولوژی و مغز و اعصاب دانشگاه دانشگاه کالیفرنیا، سانفرانسیسکو گفت:  پس از 2 سال آزمایش‌ها عکس قضیه را به ما نشان داد. ما در نهایت خودمان را متقاعد کردیم که این فرض اشتباه بود.

در عوض، آنها کشف کردند که اینترنورون‌ها برای یادگیری و حافظه بسیار مهم هستند و بیشتر از اختلالات حرکتی به طور بالقوه با بیماری روانپزشکی مرتبط هستند.

تیم کریتزر متوجه شدند که اینترنورون‌ها نقش اساسی در انعطاف‌پذیری عصبی دارند که  این انعطاف‌پذیری عصبی توانایی مغز برای تقویت یا تضعیف ارتباط بین نورون‌ها است. با انجام این کار، مغز می‌تواند اطلاعات و "خاطرات رویه‌ای" را ذخیره کند.

"اسکات اون" (Scott Owen)، دکتر و دانشمند آزمایشگاه کریتزر در گلاداِستون، گفت: ما نشان دادیم  که اینترنورون‌های فست اسپایکینگ مانند نگهبان ورودی برای انعطاف پذیری است. این برای یادگیری و حافظه بسیار مهم است.

در نهایت، دانشمندان توضیح دادند که چگونه اینترنورون‌ها برای بهبود کارایی یادگیری رویه ای عمل می‌کنند. یافته‌های کریتزر و تیم او، نشان می‌دهد که نورون‌ها برای یادگیری در نواحی دیگر مغز نیز بسیار مهم هستند.

کریتزر گفت: ما معتقدیم یافته‌های ما می‌تواند به عنوان یک راهنمای کلی برای تعیین اینکه چگونه این نورون‌ها بر تمام شبکه های عصبی تاثیر می‌گذارد، استفاده شود.

در دیگر نقاط مغز، این نورون‌ها برای پردازش ورودی حسی مانند بینایی یا لمس، مهم هستند و اختلال در عملکرد آنها با اختلال دوقطبی و شیزوفرنی مرتبط است. اینترنورون‌های فست اسپایکینگ می‌توانند یک عامل کلیدی در کنترل کارآیی فرآیند یادگیری در این سیستم ها باشند.

این یافته‌ها در مجله علمی "Cell" منتشر شد.

منبع : 

ورزش مغزی روش مناسب برای پیشگیری از تحلیل بافت مغز

حسین سعادت مهر در گفت وگو با ایسنا، درباره ورزش مغزی اظهار کرد: با گذشته عمر نه تنها عضلات تحلیل می‌رود، مغز ما نیز آتروفی می‌شود که این امر می‌تواند مشکلاتی را در انجام وظایف ذهنی ایجاد کند. به همان اندازه که تمرینات بدنی می‌تواند در جهت جلوگیری از پیری عضلات موثر باشد، شیوه زندگی سالم و انجام تمرینات مغزی منظم و هدفمند نیز در افزایش ذخایر شناختی مغز تاثیر بسزایی دارد.

وی گفت: رویکردهای سلامت مغز شامل یک رژیم غذایی متعادل حاوی چربی، کلسترول کم و بالا بودن آنتی اکسیدان هاست. البته علاوه بر تغذیه خوب، ورزش منظم هم می‌تواند سلامت عروقی را برای کمک به محافظت از بافت مغز افزایش دهد. هنگامی که مغز غیرفعال است، تمایل به آتروفی دارد. به همین دلیل، فعالیت های طولانی مدت و نسبتاً منفعل مانند نشستن در مقابل  تلویزیون به مدت طولانی به سلامت مغز آسیب می رساند

عضو انجمن پزشکان ورزشی ایران یکی از اهداف ورزش مغزی را درمان مشکلات یادگیری و کاهش استرس روانی و هیجانی فرد عنوان کرد و افزود: البته افرادی که به بیماری صرع (تشنج) مبتلا هستند، زنان باردار و همچنین در دوره قاعدگی این ورزش توصیه نمی‌شود.

سعادت مهر با بیان این که قبل از شروع ورزش مغزی آب بنوشید، خاطرنشان کرد: ۸۵ درصد وزن مغز آب است و کودکان سریعتر آب بدن را از دست می‌دهند، ۱۰ دقیقه بعد از خوردن آب امواج مغزی تغییر می‌کند، فرایندهای شیمیایی را متعادل می کند و در حقیقت نوعی "راه اندازی مجدد ذهنی" ایجاد می‌شود. ضمن این که با نوشیدن آب قبل از انجام ورزش مغزی، مغز شما سریعتر کار خواهد کرد.

وی گفت: هنگام انجام ورزش مغزی دست چپ روی سینه و کف دست چپ روی ناف قرار بگیرد، تنفس با بینی به مدت ۳۰ تا ۶۰ ثانیه انجام شود، دست ها و پاها را باید به طور متقاطع و پی در پی به هم نزدیک کنیم، همزمان با حرکت، تنفس عمیق بکشید و با ۴شماره هوا را بیرون دهید. دست ها را عوض کنید و مراقب باشید در این حرکت فشار به سر وارد نشود و سر را به سمت جلو خم نکنید. برای افزایش امواج الکترومغناطیسی دست‌ها را به هم بمالید و انگلشتان را بر روی ناف قرار دهید. با دست راست کتف چپ را بگیرید و نفس عمیق بکشید در حالی که بازدم می‌کنید سر را به سمت مخالف بچرخانید و....

سعادت مهر در پایان اظهار کرد: ورزش مغزی چون برای تعامل با مغز طراحی شده است، روی تمام دانش آموزان از خردسال تا بزرگسال کارایی دارد و افراد با انجام این تمرینات علاوه بر کاهش استرس می‌توانند به افزایش یادگیری خود کمک کنند.

منبع: قلم چی

فرهنگ، کلید تغییر در آموزش

امروزه مسائل و بحث‌های فراوانی پیرامون تغییر مدارس و کلاس‌های آموزشی و متعاقب آن شیوه‌ی تدریس در میان صاحب‌نظران مطرح است. همه‌ی ما به‌عنوان افراد اجتماع، والدین و یا معلمان باید پیگیر این موضوع مهم بوده و فضا را برای اکتشافات جدید در حوزه آموزش فراهم کنیم.

آما آیا فقط مدارس در تغییر آموزش به سمت رشد و پیشرفت موثر هستند؟ امروزه در جامعه با یک دوگانگی روبرو هستیم: مدارسی که عملکرد پایینی دارند اغلب دارای فقدان محیط مناسب برای یادگیری هستند. از طرف دیگر مؤسسات آموزشی با عملکرد بالا، یادگیری و موفقیت را تنها محدود به آمادگی برای امتحانات تعریف کرده‌اند. در هردوی این نوع مدارس یا آنانی که در این میانه طیف قرارگرفته‌اند اشکالاتی وجود دارد و ما به‌عنوان کسانی که در این جامعه زندگی می‌کنیم باید هر چه بیشتر نگران این اوضاع بوده و متعاقب آن به دنبال کیفیت هر چه بیشتر فضای آموزشی برای کودکان باشیم.

اما در میان متغیرها و عوامل گوناگونی وجود دارند که می‌توانند در تغییر وضع موجود مؤثر باشند، برخی از محققان حوزه آموزش، «فرهنگ» را به‌عنوان یکی از ابزارهای کلیدی پنهان برای تبدیل مدارس به نوع پیشرفته آن و ارائه بهترین شیوه‌های یادگیری ممکن به دانش آموزان معرفی کرده‌اند. از طرفی به‌طور سنتی قانون‌گذاران و افراد بالادستی که تعیین‌کننده مسیر راه هستند بر روی برنامه درسی تمرکز کرده و آن را به‌مثابه‌ی ابزاری برای تغییر موردنیاز قلمداد نموده‌اند. برنامه‌ی درسی چیزی است که با همکاری دانش آموزان پیاده می‌شود و درواقع تابع فرهنگ مدرسه و کلاس درس است. بنابراین فرهنگ در این میان، بسیار مهم و تعیین‌کننده شیوه‌ی تعیین و پیاده‌سازی هر برنامه است، به همین خاطر است که فرهنگ موردتوجه محققان و نویسندگان این حوزه قرارگرفته است.

اگر این باور وجود داشته باشد که فرهنگ کلید تغییر است، باید متعاقب آن برای چگونگی خلق فرهنگ گروهی، حفظ آن و ارتقا آن تلاش کرد و کوشید. ما باید چارچوبی برای درک و ارزیابی فرهنگ داشته باشیم. برخی به فرهنگ گروهی به‌عنوان یک مفهوم مبهم و شاخصه‌های پیچیده‌ای که در اطراف یک گروه رشد می‌کنند می‌نگرند. عده‌ای دیگر فرهنگ گروهی را بازتابی از ویژگی‌های شخصیتی معلم یا یک رهبر قلمداد می‌کنند. اما باید گفت فرهنگ فراتر از این مفاهیم و درواقع قبل از شکل‌گیری گروه، فرهنگ ظهور می‌کند، اگرچه می‌توان بیان کرد که برخی افراد به دلیل داشتن استعداد ذاتی می‌توانند نیروهایی را که شکل‌دهنده فرهنگ هستند کنترل کنند، نیروهایی که هر کس می‌تواند با آن‌ها کار کند تا فرهنگ یک گروه از جامعه را در جهت مثبت هدایت کند. درواقع برخی از محققان 8 نیروی شکل‌دهنده فرهنگ را که نقش تعیین‌کننده در بهبود و اصلاح فضای آموزشی امروزی، کلاس‌ها و مدارس دارند مشخص کرده‌اند این 8 نیرو عبارت‌اند از:

1-انتظارات 2- زبان 3- زمان 4- مدل‌سازی 5-فرصت‌ها 6- امور روزمره 7- تعاملات 8- محیط پیرامون.

منبع: قلم چی


تدوین روش ارزیابی جدید برای معلمان

از بین تمام عوامل مربوط به موفقیت دانش‌آموزان در مدرسه،  عملکرد معلم از بیشترین اهمیت برخوردار است، اما متاسفانه هنوز معیارهای سنجش عملکرد در سیستم آموزشی امریکا نمی‌تواند به خوبی معلم‌هایی را که توانسته‌اند عملکرد دانش‌آموزان را بهتر کنند از سایر معلم‌ها  تمیز دهند. به طوری که در نظرسنجی که در سال 2009 انجام شد، 99  درصد معلم‌ها عملکرد خوبی داشته‌اند و این نتیجه متفاوت از واقعیات سیستم آموزشی ایالات متحده است.

اخیرا تلاش‌هایی برای بهبود معیارهای عملکردسنجی و بهره‌گیری از این معیارها برای تغییر دادن روش‌های آموزشی صورت گرفته است. بر اساس گزارش سازمان بین‌المللی کیفیت‌ سنجی آموزگاران، در سال‌های اخیر  32 ایالت در سراسر امریکا سیاست‌های عملکرد سنجی را تغییر داده‌اند و 43 ایالت هم از سیستم‌های عملکرد سنجی مختلفی استفاده می‌کنند که اطلاعات مربوط به موفقیت دانش‌آموزان هم بخشی از آن‌ها است.

با اینکه در سال‌های اخیر تمرکز بسیاری بر میزان رضایت‌مندی دانش‌آموز و نمره دهی او به عملکرد معلم انجام شده، هنوز هم مشاهدات کلاسی از اهمیت خاصی برخوردارند. بیشتر آموزگاران در شرایط و کلاس‌هایی فعالیت می‌کنند، که نمی‌توان برای سنجش عملکرد آن‌ها از تست‌های استاندارد استفاده کرد.  به همین دلیل اگر عملکردشان خوب هم باشد نمی‌توان آن را در چهارچوب معیارهای استاندارد گنجاند. در نهایت هم اینکه نمره‌های دانش‌آموزان نمی‌تواند به خوبی نحوه‌ی عملکرد آموزگاران را نشان دهند.

در پاییز سال 2008 سیستم سنجش عملکرد معلم‌ها  بر اساس چهارچوب جدیدی به طور آزمایشی در مدارس شیکاگو اجرایی شد. این روش در مدارس مناطق فقیر و ثروتمندنشین نتیجه‌ی خوبی داشته است.

ارزیابی عملکرد معلم‌ها در مدارس دولتی شیکاگو

تا قبل از معرفی این روش و به مدت حدود 40 سال، از یک سیستم مبتنی بر 19 تست برای ارزیابی عملکرد معلم‌ها استفاده می‌شد، وقتی معلم تدریس می‌کرد، شخصی مثلا مدیر مدرسه عملکرد او را می‌سنجید و مقابل هر بخش علامتی می‌گذاشت که نشان دهنده‌ی میزان موفقیت معلم در آموزش بود. بیشتر آموزگارانی که عملکرد خوبی داشتند از این سیستم ناراضی بودند چون تصور می‌کردند نمی‌تواند توانایی‌های آن‌‌ها را به خوبی ارزیابی کند و تنها 39 درصد از مدیران هم توانسته بودند با این سیستم معلم را به خوبی ارزیابی کنند. همچنین با اینکه 93 درصد معلم‌ها  در این تست نمره‌ی خوبی گرفته بودند، اما شیکاگو همچنان یکی از ضعیف ترین شهرها از نظر آموزشی بود، که خود این امر نشانگر عدم کارایی این سیستم ارزیابی است .همین امر باعث شد مقامات آموزشی این شهر از سال 2006 شروع به تعریف روش جدیدی برای ارزیابی کنند که تدوین آن تا تابستان 2008به طول انجامید .

بر اساس روش جدید، عملکردسنجی معلم‌ها  هر سال 2 بار انجام می‌شد. در این سنجش 15 تا 20 دقیقه به توضیحات اختصاص داشت. معلم می‌توانست در مورد مسائل مختلف دانش‌آموزان و یا نقاطی از درس که نیاز به تاکید بیشتر دارند با مدیر صحبت کند. بعد در طول 30 یا 60 دقیقه تدریس، مدیر از عملکرد معلم و دانش‌آموزان یادداشت‌ برداری می‌کند و بعد از پایان، آنها را بر اساس چهارچوب‌های دانیلسون می‌سنجد .در طول 1 هفته بعد از این کار، معلم و مدیر با هم جلسه‌ای برگزار کرده و به بحث در مورد عملکرد از جمله نحوه‌ی تدریس آموزگار و موفقیت دانش‌آموزان می‌پردازند.

این روش، نحوه ی عملکردسنجی معلم‌ها  در مدارس دولتی شیکاگو را تا حد زیادی تغییر داد  و مسئولان آموزش این شهر به ظرفیت آن در سنجش عملکرد پی بردند.

در اولین سال اجرای این روش یعنی سال 2008 حدود 44 مدیر شرکت‌کننده در این برنامه، 50 ساعت آموزش در طول تابستان و جلساتی هم در طول سال تحصیلی داشتند. این 50 ساعت نحوه‌ی استفاده از چهارچوب ارزیابی و بهترین راه‌ها برای جمع‌آوری اطلاعات کلاس‌ها را برای آن‌ها شرح داد، در طول سال هم 7 جلسه برگزار می‌شد، که در هر کدام مدیران مدارس اطلاعاتی را که جمع‌آوری کرده بودند با همکاران خود به اشتراک می‌گذاشتند.

مدیران مدارس به طور هفتگی از طریق ایمیل و تلفن با  کلیه‌ی مسئولان اجرای این برنامه در ارتباط بودند تا در جریان ضرب‌العجل‌های جمع‌آوری اطلاعات و سایر مسائل قرار گیرند. دانشگاه شیکاگو اطلاعات مربوط به عملکرد سایر معلم‌هارا در اختیارشان گذاشته تا بتوانند معیارهای سنجش خود را با هم هماهنگ کنند. به این ترتیب در این روش، هم عملکرد معلمان موردارزیابی قرار می‌گرفت وهم از این نتایج برای بهبود عملکرد معلمان استفاده می‌شد.

نتایج به دست‌آمده از این روش حاکی از همبستگی بیشتر نتایج عملکردی دانش‌آموزان با ارزیابی معلمان و همچنین تأثیر مثبت آن در تدریس معلمان بوده است.


منبع: قلم چی


دانش‌آموزان تک سرپرست، زودتر ترک تحصیل می‌کنند

یکی از هشدار دهنده‌ترین مسائلی که در سال‌های اخیر بیشتر خود را نشان داده،  عدم بهره‌مندی از امکانات مناسب آموزشی در خانواده‌های با درآمد پایین است. تفاوت در میزان موفقیت دانش‌آموزان خانواده‌های فقیر و ثروتمند در نمرات و میزان ورود به دانشگاه و فارغ التحصیلی امروزه از هر زمانی در دهه‌های گذشته بیشتر است.

یکی از مهمترین عوامل، نابرابری در توزیع درآمد است که در سال‌های اخیر بسیار گسترش یافته است. اما این عامل نمی‌تواند به تنهایی باعث این همه تفاوت باشد. یکی از عوامل می‌تواند وجود تنها یک سرپرست باشد که این هم خود در خانواده های فقیر بسیار بیشتر است .

این گزارش بیشتر بر خانواده های رنگین پوست ایالات متحده تمرکز داشت اما امروزه این مشکل مرزهای نژادی را در نوردیده است . این آمار نشان می‌دهد  بین سال‌های 1960 تا 2013 درصد بچه‌هایی که  با یک سرپرست زندگی می‌کنند بین سیاهپوستان از 22 به 55 درصد رسیده یعنی بیش از دو برابر. و این میزان در بچه‌های سفیدپوست از 7 به 22 درصد رسیده است. حدود 51 درصد بچه‌هایی که در خانواده های فقیر زندگی می‌کنند،  از امکانات آموزشی خوبی برخوردار نیستند. با استفاده از اطلاعاتی که به دست آورده‌ایم می‌توان به این نتیجه رسید که امروزه بیش از هر زمان دیگری کودکان تک‌سرپرست از نابرابری آموزشی رنج می‌برند .

برای به دست آوردن این اطلاعات چندین عامل رادر نظر گرفته شده است و 6000 نفر  تحت مطالعه قرارگرفته‌اند. از میان این افراد، در یک دوره 31 ساله تنها 13درصد آنها تا سن 24 سالگی مدرسه و 22 درصد هم دانشگاه را به پایان رسانده بودند.. همچنین آمار نشان می‌دهد فاصله آموزشی بین بزرگسالانی هم که در طول زندگی با یکی از والدین زندگی کرده‌اند و کسانی که این تجربه را نداشتند بسیار گسترش یافته و از 12 به 26 درصد رسیده  است.


نقش خانواده‌های تک سرپرست در تحصیلات

درست است که تک سرپرستی , خود یکی از عوامل بسیار مهم در گسترش فقر آموزشی و تبعیض بین کودکان از این نظر است،  اما عوامل دیگری هم هستند که با تمرکز بر آن‌ها می‌توان این فاصله را کاهش داد .عواملی همچون ساختار خانواده، میزان تحصیلات  مادر، تعداد فرزندان و درآمد خانواده .وقتی در این آمارها دقیق‌تر شویم به نقش هر کدام از آن‌ها در گسترش این فاصله پی می‌بریم .اگر خانواده تک سرپرست باشد، احتمال افزایش این فاصله بیشتر است.

 بنابراین درآمد یکی از مهمترین عوامل در کاهش یا افزایش این فاصله است .همین امر در مورد فارغ التحصیل شدن از دانشگاه هم صادق است. وقتی میزان درآمد را در این عوامل وارد و محاسبه می‌کنیم، فاصله میان خانواده‌های تک‌سرپرست و بقیه بسیار کاهش می‌یابد .

با این‌که این اطلاعات ممکن است نشان دهد که زندگی در خانواده  تک‌سرپرست چنان نقشی هم در گسترش این فاصله نداشته اما دو نکته  بسیار مهم وجود دارد:  نخست اینکه زندگی کردن در خانواده های تک‌سرپرست بر عواملی همچون درآمد اثر می‌گذارد پس به طور غیر مستقیم در این فاصله نقش بسیار مهمی دارد. دیگر اینکه اهمیت این عامل از سال 1968 تا سال 1999 سه برابر شده یعنی از 0.1 درصد به 0.4 درصد رسیده  است.

در سال 1968 , تنها 8 درصد از کسانی که در خانواده های تک  سرپرست زندگی کردند , نتوانسته بودند از دانشگاه فارغ التحصیل شوند اما این رقم در سال 1999 به 16 درصد رسیده است. خانواده های تک سرپرست امروزه بیش از هر زمان دیگری از آموزش محروم هستند. تعداد این خانواده ها در هر دو نژاد سفید و سیاه هم در حال افزایش است .عوامل بسیار زیاد هم وجود دارند که هنوز باید بررسی شوند .


منبع: قلم چی