مشاوره و یادگیری درسی

مشاوره و یادگیری درسی

مشاوره و یادگیری درسی

مشاوره و یادگیری درسی

راهکاری برای راهبردی کردن تصمیمات و ارتقای اعتمادبه‌نفس

یکی از مشکلات بعضی از افراد این است که تصمیمات متنوع و زیبایی در ذهن دارند، ولی برای عملی کردن آن‌ها اغلب دچار مشکل می‌شوند. این تصمیمات در مرحله‌ی آغاز یا مراحل پیشروی و حتی گاهی در مراحل پایانی دچار تغییرات زیادی می‌شوند، به گونه‌ای که رسیدن به هدف مورد نظر را غیر ممکن می‌کنند. این عامل به شکل ناخودآگاه و به مرور زمان موجب از دست دادن اعتمادبه‌نفس افراد در فرایند تصمیم‌گیری یا برنامه‌ریزی می‌شود. برای حل این مشکل یک راه‌حل کوتاه، ساده، قابل اجرا و مطمئن به شما پیشنهاد می‌شود:

مرحله‌ِی اول: افکار و تصمیمات خود را در مورد هدف مورد نظرتان بدون وسواس و با آرامش یادداشت کنید. در این مرحله به دنبال جمله‌بندی خاصی نباشید. خیلی خودمانی یادداشت کنید. حتی می‌توانید جمله‌های ناقص بنویسید. به این مرحله، مرحله‌ی ثبت ایده می‌گویند.

مرحله‌ی دوم: بلافاصله بعد از این‌که از حالت تفکر و خیال‌پردازی خارج شدید، به سراغ افراد آگاه و باتجربه (مثل پدر، مادر یا مشاورتان) بروید. از دست دادن زمان و موکول کردن مشورت به زمانی دیگر باعث می‌شود ایده‌های‌تان کهنه شوند. به این مرحله، مرحله‌ِی سازمان‌دهی ایده می‌گویند. دلیل این‌که باید بلافاصله در مورد ایده‌های‌تان مشورت کنید این است که افکارتان باید از مرحله‌ی خام اولیه به پختگی و قابل اجرایی شدن برسند. تجربه‌ِی اطرافیان موفق، کمک مهمی برای تحقق این موضوع خواهد بود. از سوی دیگر به مغزتان در دسته‌بندی، اولویت‌بندی و بالا بردن قابلیت اجرایی شدن افکارتان کمک خواهد کرد.

مرحله‌ی سوم: مراحل اجرایی‌ شدن ایده‌های‌تان را هم با مشورت پدر، مادر یا مشاور بنویسید و با همکاری آن‌ها طبق تقویم زمانی معینی پیشروی داشته باشید. به این مرحله، مرحله‌ی نبوغ یا تضمین اجرای ایده گویند.

ضمانت موفقیت و رسیدن به خواسته‌های‌تان در پنج نکته خلاصه می‌شود:

1- تخیل و تفکر

2- یادداشت‌برداری

3- مشورت در مورد افکار و سازمان‌دهی آن‌ها بدون از دست دادن زمان

4- تهیه‌ی یک تقویم اجرایی با توجه به زمان (یعنی هر هدفی در چه زمانی و پس از چه مراحلی به دست خواهد آمد.)

5- نقد و ثبت مراحل اجراشده با نظارت اطرافیان

اهمیت نظارت اطرافیان در این است که می‌توانند با بهره‌گیری از تجربه و دانش خود شما را در به‌روزرسانی نیازهای‌تان و مدیریت شرایط خاص کمک کنند و موجب استمرار شما در اجرای برنامه باشند.

منبع: قلم چی


چرا مغز ما غذاهای پر کالری می‌خواهد؟

به گزارش ایسنا و به نقل از گیزمگ، مطالعه جدیدی از دانشگاه "واترلو"(Waterloo) نشان می‌دهد که گرایش به غذاهای پرکالری می‌تواند با سرکوب فعالیت بخشی از مغز که مسئول کنترل خود است، افزایش یابد.

این تحقیق، دیدگاهی کلیدی را در مورد اینکه چگونه مکانیزم‌های عصبی-شناختی می‌توانند الگوهای مصرف غذای ما را تنظیم کنند، ارائه می‌دهد.

تحریک مغناطیسی مغز، روشی است که در آن، فعالیت مناطق خاصی از مغز می‌تواند با استفاده از پالس‌های مغناطیسی غیرتهاجمی تحریک یا خنثی شود و دانش گسترده‌ای را در مورد اینکه چگونه مغز ما رفتارهای مختلف را تنظیم می‌کند، در اختیار دانشمندان قرار داده است.

این روش به تازگی راه‌های جدیدی برای تقویت حافظه و حتی کاهش رفتارهای اعتیادآور ارائه داده است.

تحقیقات جدیدی از دانشگاه واترلو در حال حاضر از این روش برای نشان دادن چگونگی میل افراد به مصرف مواد غذایی با کالری بالا، با دخالت مستقیم فعالیت در یک منطقه خاص مغز استفاده کرده است.

در این مطالعه 28 زن سالم راست دست مورد بررسی قرار گرفتند و دریافتند که 89 درصد از آنان پس از قرارگیری در معرض تحریک مغناطیسی مغز، نسبت به گروه کنترل، خواستار خوردن غذاهای پرکالری بیشتری بودند.

"پیتر هال"، یکی از نویسندگان این تحقیق می‌گوید: ما از یک تکنیک به نام تحریک مغناطیسی مغز استفاده کردیم تا موقتا عملکردهای بخشی از مغز که مسئول جلوگیری از بروز احساسات و موسوم به‌ قشر خلفی‌جانبی پیش‌پیشانی است را مهار کنیم.

وی افزود: این کار باعث شد تا توجه بیشتری به تصاویر غذاهای پرکالری جلب شود و در نتیجه موجب میل شدید به مصرف بیشتر این غذاها شد.

قشر خلفی‌جانبی پیش‌پیشانی یک منطقه ویژه از مغز برای مطالعه است، زیرا که به عنوان یک تنظیم‌کننده کلیدی در تنظیم و مهار رفتاری شناخته شده است.

آزمایش اخیر نشان داد که تحریک این ناحیه مغز، تمایل افراد را به انجام اعمال خشونت آمیز کاهش می‌دهد.

این تحقیق نشان می‌دهد که مجرمان خشن ممکن است دارای اختلال عملکردی در قشر خلفی‌جانبی پیش‌پیشانی باشند و در نتیجه آنها قادر به تنظیم رفتارهای ضد اجتماعی یا مجرمانه نیستند.

این مطالعه نشان داد که با سرکوب مستقیم فعالیت این منطقه خاص مغز، افراد توانایی کمتری برای کنترل اشتهای خود دارند و غیر از میل به مصرف غذاهای پرکالری، بیش از حد مجاز هم می‌خورند.

محققان معتقدند عوامل خاصی در شیوه زندگی ممکن است به شدت فعالیت مغز را تنظیم کند و می‌تواند قشر خلفی‌جانبی پیش‌پیشانی را فعال یا سرکوب کند.

"کاساندرا لاو" سرپرست این مطالعه توضیح می‌دهد: عوامل متعددی از شیوه زندگی بر عملکرد قشر خلفی‌جانبی پیش‌پیشانی تاثیر می‌گذارند. به عنوان مثال، ورزش هوازی نشان داده است که آن را تقویت می‌کند، در حالی که کمبود خواب و استرس می‌تواند آن را مختل کند. بنابراین ارتباط بین شیوه زندگی و تاثیرات آن بر مغز مشهود است.

روش تحریک مغناطیسی مغز جز تاثیر بر اشتهای افراد، می‌تواند منجر به تغییرات در میکروبیوم روده فرد شود و اثرات ضد چاقی به همراه داشته باشد.

هدف این مطالعه ارائه یک بینش اساسی در مورد این بود که چه بخش‌هایی از مغز ما برای تعدیل رفتارهای غذایی فعالیت می‌کنند.

تحریک مغناطیسی مغز یا به طور دقیق‌تر، تحریک مغناطیسی مغز از راه جمجمه(Transcranial magnetic stimulation) که به‌ اختصار به آن "TMS" می‌گویند، به یک روش تحریک مغناطیسی عصبی گفته می‌شود که بر روی نواحی کوچک و محدودی از مغز اعمال می‌شود.

در این روش، یک مولد میدان مغناطیسی یا سیم‌پیچ را در نزدیکی سر بیمار قرار می‌دهند. این سیم‌پیچ، از طریق القای الکترومغناطیسی، یک جریان الکتریکی خفیف در ناحیه زیرین خود در مغز ایجاد می‌کند.

سیم‌پیچ مذکور در عین‌حال به یک دستگاه ضربان‌ساز یا محرک متصل است که جریان برق را به آن هدایت می‌کند.

یکی از کاربردهای این روش ارزیابی اتصالات مابین قشر حرکتی اولیه مغز و ماهیچه‌ها است تا میزان آسیب را در بیماری‌هایی نظیر سکته مغزی، ام.اس، اختلالات حرکتی و همچنین اختلالاتی که عصب چهره‌ای و سایر اعصاب مغزی و طناب نخاعی را درگیر می‌کنند، بررسی و اندازه بگیرند.

برخی شواهد علمی حاکی از آن است که این روش در درمان دردهای نوروپاتیک واختلال افسردگی اساسی مقاوم به درمان هم مؤثر است.

این تحقیق در مجله NeuroImage منتشر شده است.

منبع: قلم چی

راهنمای دانشجویان سال اولی: مسیر موفقیت در دانشگاه (بخش اول)

تلاش و کوشش شاید متضمن موفقیت شما در دانشگاه نباشد ولی قطعاً از شکست خوردن جلوگیری می‌کند. سخت‌ترین قسمت دانشجو شدن، ورود به دانشگاه‌های محبوب است. زمانی که وارد دانشگاه شدید برای شکست خوردن باید حسابی تلاش کنید! دانشگاه‌ها شبیه قیفی وارونه‌اند؛ ورود به آن‌ها دشوار و گذراندن واحدها و کسب نمره‌های قابل قبول چندان دشوار نیست. قاعده معمول نمره دادن در دانشگاه‌ها خیلی سخت‌گیرانه نیست: اگر سر کلاس حاضر شوید و پژوهش‌ها و تکالیف را تحویل دهید و به قدر کافی برای آن درس بخوانید و انرژی بگذارید، نمره متوسط به بالایی کسب می‌کنید. نمره‌های ناپلئونی و پایین‌تر معمولاً نصیب دانشجویانی می‌شود که درس را اصلاً جدی نمی‌گیرند.

مشکلی که اگر حواستان به آن نباشد، گریبانتان را خواهد گرفت، مدیریت زمان است. برای درس‌هایتان باید وقت بگذارید. پنج دقیقه مطالعه هیچ کمکی به شما نمی‌کند. رمز موفقیت، مطالعه چندین ساعته در هر روز است. مکان آرامی را پیدا کنید که در آنجا می‌توانید با بازدهی بالایی مطالعه کنید. اگر فکر می‌کنید روزهایتان کمتر از 24 ساعت است، حتماً زمان را در جایی که نباید به هدر می‌دهید. دفترچه‌ای همراه داشته باشید و فعالیت‌های روزانه خود را در آن یادداشت کنید.

اگر وقت کافی به درس‌های خود اختصاص دهید، شاید در تمام آن‌ها شاگرد اول نشوید، ولی قطعاً نمرات افتضاح نیز کسب نخواهید کرد.

در ضمن، کوشش فراوان به تنهایی کافی نیست، حواستان باشد به اساتید نیز نشان دهید که درسشان را جدی گرفته‌اید و برایش وقت می‌گذارید. بیشتر استادان صلاح دانشجویانشان را می‌خواهند و دنبال بهانه‌ای می‌گردند که به آن‌ها پاداش دهند. بنابراین سعی کنید این بهانه را به آن‌ها بدهید.

چطور چنین کنید؟ خب معلوم است، با شرکت کردن در کلاس‌ها، انجام تکالیف، شرکت در بحث‌های کلاسی و سر زدن به اتاق استاد. اگر دانشجویی عملکردی ضعیف داشته باشد و هیچ کدام از تلاش‌های ذکر شده را انجام ندهد، استاد فرض خواهد کرد که دانشجو از نتیجه ضعیف خود راضی است. درحالی که اگر دانشجویی نمره امتحانی پایینی بگیرد ولی مشارکت فعالی در کلاس داشته باشد، استاد عملکرد امتحانی ضعیف او را معیار ارزیابی‌اش قرار نخواهد داد.

قدیم‌ترها، اساتید دانشجویان را از انجام گروهی تکالیف منع می‌کردند و هر مشارکتی به معنی تقلب بود. ولی امروزه اساتید بیشتر از هر زمان دیگری به انجام پژوهش‌های گروهی بها می‌دهند. بررسی‌های علمی نیز نشان می‌دهد دانشجویانی که روحیه مطالعه و پژوهش گروهی دارند معمولاً نمرات بالاتری کسب می‌کنند. البته نکته این روش اینجاست که پیش از تشکیل و بررسی گروهی یک موضوع، هر فرد تلاشی جدی برای فراگیری آن موضوع یا حل تکالیف محوله بکند و سپس برای برطرف کردن ضعف‌ها و راهنمایی گرفتن برای سؤال‌های بی‌پاسخ به گروه مطالعاتی مراجعه کند. این رویکرد مانع از تنبل شدن شما و حل طوطی‌وار مطالبی می‌شود که قرار است توانایی شما را برای مستقل اندیشیدن و حل مسائل تقویت کند.


منبع:قلم چی 


تفکر ریاضی به چه کار من می‌آید؟ (قسمت اول)

در همین لحظه، در کلاس درسی در گوشه‌ای از دنیا، دانش‌آموزی به معلم ریاضی‌اش شکوه می‌کند که چرا از او خواسته تا بیش‌تر وقت آخر هفته‌اش را صرف تهیه‌ی فهرستی از 30 انتگرال معین کند.

دانش‌آموز ترجیح می‌دهد به کارهای دیگری بپردازد. در واقع، او احتمالاً حاضر است هر کاری غیر از این تکلیف را انجام دهد؛ چرا که هفته‌ی گذشته هم روزهای آخر را به تهیه‌ی فهرستی مشابه گذرانده بود.

او که دلیل این تکرار را نمی‌داند، علت را از معلم خود جویا می‌شود. در نهایت، در جایی از این مکالمه، دانش‌آموز سؤالی را خواهد پرسید که معلم بیش از هر سؤال دیگری از شنیدن آن واهمه دارد:
" این‌ها چه موقع به کار من خواهد آمد؟"

معلم ریاضی احتمالاً چنین پاسخی خواهد داد:

" می‌دانم که به نظرت کسل‌کننده میآید، اما به‌خاطر داشته باش که هنوز نمی‌دانی در آینده چه‌کاره خواهی شد - شاید امروز رابطه‌ی این تکالیف را با زندگی خود نفهمی، اما ممکن است در آینده و در شغلت محاسبه‌ی سریع انتگرال معین اهمیت داشته باشد."

این پاسخ دانش‌آموز را قانع نمی‌کند؛ چرا که این پاسخ دروغی بیش نیست و هر دو این را به‌خوبی می‌دانند. تعداد کسانی که در سراسر عمرشان با معادلات یا فرمول ها یا تقسیم چند جمله‌ای‌‌ها مواجه شده‌اند، فقط چند هزار نفر هستند.

پاسخ معلم برای خود او هم آن‌چنان قانع‌کننده نیست؛ چرا که من، خود، چندین سال است که استاد ریاضیات هستم و از چند صد دانشجو خواسته‌ام تا تمرین انتگرال معین را انجام دهند و تجربه‌ی مشابهی داشته‌ام.

خوشبختانه، پاسخ بهتری به این سؤال وجود دارد و آن این است:

"ریاضیات، مجموعه‌ای از محاسبات خسته‌کننده نیست- گرچه ممکن است طبق آموزه‌‌های شما چنین حسی درباره‌ی ریاضی داشته باشید. تمرین انتگرال برای ریاضیات، به‌سان تمرینات وزنی و کششی برای بازیکنان فوتبال است. اگر می‌خواهی فوتبال بازی کنید- البته در سطح حرفه ای - باید تمریناتی طولانی ، سخت، تکراری و خسته‌کننده انجام دهید. آیا حرفه‌ای‌ها از این تمرینات حین بازی استفاده می‌کنند؟ مسلماً خیر! هیچ بازیکنی در زمین فوتبال تمرین وزنی انجام نمی‌دهد، اما آن‌ها همواره در حال انجام تمرینات قدرتی، سرعتی و انعطاف‌پذیری هستند که گرچه خسته‌کننده‌اند، اما هر هفته ادامه دارند؛ چرا که بخشی از آموزش فوتبال است.

اگر می خواهید در آینده فوتبالیست شوید، یا حتی به عضویت تیم مدرسه‌تان درآیید؛ باید زمان زیادی را به تمرین‌های مختلف اختصاص دهید. راه دیگری ندارید. اما بگذارید این خبر خوب را هم بدهم که اگر این تمرینات برایتان سخت است، می‌توانید با دوستان خود برای تفریح بازی کنید. می‌توانید رد شدن از مدافعان و گلزدن از راه دور را، درست مانند یک فوتبالیست حرفه‌ای، تجربه کنید. با این کار، شادتر و سالم‌تر از زمانی خواهید بود که روبه‌روی تلویزیون بنشینید و بازی حرفه‌ای‌ها را تماشا کنید.

" ریاضیات هم شبیه همین است. شاید هدف شما، انتخاب شغلی مرتبط با ریاضیات نباشد. مشکلی هم وجود ندارد؛ چون بیش‌تر مردم این گونه هستند. اما هم‌چنان می‌توانید با ریاضیات کار کنید. احتمالاً همین الان هم با ریاضیات کار می‌کنید، حتی اگر اسم ریاضیات را بر روی آن نگذارید. ریاضیات در نحوه‌ی استدلال ما ریشه دوانده است و باعث افزایش مهارت ما در زمینه‌های مختلف می شود. دانش ریاضیات مانند عینک اشعه‌ی ایکس است که کمک می‌کند ساختارهای پنهان در زیر پوست آشفته‌ی جهان را ببینیم. ریاضیات دانش اشتباه‌نکردن است و تکنیک‌ها و نمادهای آن در طول قرن‌ها و بر اثر ممارست‌های مداوم، چکش‌خواری شده‌اند. با داشتن ابزار ریاضیات، می‌توان جهان را دقیق‌تر، درست‌تر و معنادار‌تر درک کرد. تمام آن‌چه بدان نیاز دارید یک مربی، یا حتی فقط یک کتاب است تا قوانین و روش‌های ساده را به شما بیاموزد. من مربی شما خواهم بود و این روش‌ها و قوانین را به شما نشان خواهم داد."

به دلیل ضیق وقت، این موارد معمولاً در کلاس مطرح نمی‌شود، اما در کتاب این امکان وجود دارد. امیدوارم بتوانم از ادعایی که در بالا مطرح کردم دفاع کنم و به شما نشان دهم که مسائل روزمره‌ی زندگی - مانند مسائل سیاسی، پزشکی، تجاری، دینی و غیره- همگی از طریق ریاضی قابل بررسی هستند. درک این مفهوم، به شما بینشی می‌دهد که با هیچ روش دیگری قابل دستیابی نیست.

 شاید بگویید: "به‌نظر درست می‌آید ، اما ریاضیات دانشی کاملاً مجرد است. می‌گویید از طریق ریاضی می‌توان در برابر مسائل روزمره درست رفتار کرد و اگر نباشد، اشتباه خواهیم کرد. اما منظور شما از این مسائل چیست؟ مثالی عینی بزنید."

سؤال بجایی است، اما در جواب داستان "آبراهام والد و حفره‌های گمشده‌ی گلوله‌ها" را برایتان تعریف می‌کنم.

برای مطالعه ی این داستان به قسمت بعد این مقاله رجوع کنید.

منبع: قلم چی

راهنمای دانشجویان سال اولی: تفکر انتقادی (بخش دوم)

یکی از اهداف اصلی تحصیلات دانشگاهی، آموزش تفکر انتقادی و تحلیلی است. اساتید دانشگاه معمولاً این نکته را به‌صورت مستقیم عنوان نمی‌کنند و بیشتر انتظار دارند دانشجویان در خلال درس‌ها به آن برسند ولی تفکر انتقادی و تحلیلی قواعد مشخصی دارد. قصد این نوشتار معرفی تمام این قاعده‌ها نیست، همچنین بعضی از این قواعد بیشتر جنبه نگرشی دارند.

بیشتر دانشجویان در ماه‌های نخست ورود به دانشگاه فکر می‌کنند برای هر سؤالی، جوابی قطعی وجود دارد. به همین دلیل به‌شدت به کتاب‌ها و سایت‌ها و منابعی از این قبیل وابسته هستند. دانشجویان در گام نخست باید درک کنند که برای بعضی از سؤال‌ها هیچ جواب قطعی و درستی وجود ندارد. اساتید کار بلد، همیشه شما را با سؤالاتی روبرو می‌کنند که جواب‌های آشکاری ندارند.

اساتید شما را تشویق خواهند کرد که رویکردی کارتزین داشته باشید. یعنی به سبک رنه دکارت، هر استدلالی شک شما را برانگیزد. یعنی هر جمله از هر نوشته را با شک بنگرید.

البته بیشتر دانشجوها در همین گام متوقف می‌شوند و بیشتر پیش نمی‌روند. آن‌ها گمان می‌کنند که هیچ حقیقت مطلق و درستی وجود ندارد و تمام استدلال‌ها ارزشی یکسان دارند-استدلال در اینجا به معنی رابطه بین علت و معلول است. ولی بعضی استدلال‌ها حقیقتاً بهترند. استدلالی که با واقعیت‌های بیشتری هم‌خوانی داشته باشد، جنبه‌های بیشتری از یک پدیده را شرح دهد و پیچیدگی کمتری داشته باشد، استدلال بهتری است. این استدلال‌ها را خوب، یا محکم می‌نامیم. هنر و مهارت تفکر انتقادی در تشخیص دادن استحکام استدلال‌هاست.

گام بعدی تفکر انتقادی، آوردن استدلال‌های محکم است، ولی برای رسیدن به این گام باید استدلال‌های فراوانی را بررسی کنید. تقریباً بیشتر تکالیف دانشگاهی بر ایجاد چنین مهارتی تمرکز دارند. اینکه نظریه‌های دانشمندان مختلف را با هم مقایسه می‌کنید و یا نظر خودتان را در مورد مسائل مختلف بیان می‌کنید برای پرورش چنین مهارتی است.

با تمرین و پشتکار کم‌کم خواهید توانست به توانایی تفکر انتقادی دست پیدا کنید. فردی که چنین قابلیتی را کسب کرده باشد به‌راحتی می‌تواند به حرف حق را از باطل تشخیص دهد و به ندرت فریب می‌خورد. او می‌تواند بین اخبار و تحلیل‌های معتبر و شایعه‌ها تمایز قائل شود و دیگران را نیز با آوردن استدلال‌هایی خدشه‌ناپذیر قانع کند.


منبع: قلم چی